دستان خدا
آرام باش
توکل کن
تفکر کن
سپس آستین هارا بالا بزن،
آنگاه
دستان خدا را می بینی
که زودتر از تو دست بکار شده اند...
آرام باش
توکل کن
تفکر کن
سپس آستین هارا بالا بزن،
آنگاه
دستان خدا را می بینی
که زودتر از تو دست بکار شده اند...
بیوگرافی که نمیشه بش گفت یه مختصر اطلاعتی از خودم:
متولد9مهر 1372 هستم.نه خواهر و نه برادر دارم.دیگه اگر بقیشو بگم سوالی برای پرسیدن نمیمونه پس بقیش با شما...
چهارشنبه 92/10/18 کلاس تاریخ ساعت10الی12 برگزار میشود.
لطفا به دوستانی که دسترسی دارید اطلاع بدید.
زنده یاد خسرو شکیبایی
از دیگران شکایت نکن،خودت را تغییر بده.چراکه برای محافظت از پای خود،پوشیدن یک دمپایی آسان تر از فرش کردن کل زمین است
دوست دیرینه اش در وسط میدان جنگ افتاده،میتوانست بیزاری و نفرتی که از جنگ تمام وجودش را فرا گرفته،حس کند.سنگر آنها توسط نیروهای دشمن محاصره شده بود.سرباز به ستوان گفت که آیا امکان دارد برود و خودش را به منطقه مابین سنگرهای خود و دشمن برساند و دوستش را که آنجا افتاده بود،بیاورد?ستوان چواب داد:میتوانی بروی اما من فکر نمیکنم که ارزشش را داشته باشد،دوست تو احتمالا مرده و تو فقط زندگی خودت را به خطر می اندازی.حرفهای ستوان را شنید،اما تصمیم گرفت برود.به طرز معجزه آسایی خودش را به دوستش رساند،او را روی شانه های خود گذاشت و به سنگر خودشان برگرداند.ترکشهایی هم به چند جای بدنش اصابت کرد.
وقتی که دو مرد با هم روی زمین سنگر افتادند،فرمانده سرباز زخمی را نگاه کرد و گفت:من گفته بودم ارزشش را ندارد،دوست تو مرده و روح و جسم تو مجروح وزخمی است.
سرباز گفت:ولی ارزشش را داشت زیرا وقتی من به او رسیدم او هنوز زنده بود وبه من گفت:می دانستم که می آیی...
می دانی?!همیشه نتیجه مهم نیست.کاری که تو از سر عشق و علاقه انجام میدهی مهم است.